حکایتی از شاغلان فقیر و شبحی بر فراز اروپا

شبح مارکس و شاغلان بیکار
آکادمی / تحلیل پاداش / حکایتی از شاغلان فقیر و شبحی بر فراز اروپا

«شبحی بر فراز اروپا در گشت‌وگذار است؛ شبح کمونیسم.»
این جمله‌ی آغازین مانیفست کمونیست، پس از نزدیک به دو قرن، نه تنها کهنه نشده، بلکه گویی در حال بازتولید معنایی تازه‌ای است. اما شبحی که امروز در خیابان‌های بروکسل، برلین و پاریس پرسه می‌زند، آن هیولایِ انقلاب‌های کارگری قرن نوزدهم نیست. این بار، شبح در کالبدی مدرن، با کت‌وشلواری اتوکشیده یا یونیفرم یک تحویل‌دهنده غذا ظاهر شده است؛ شبح شاغلان فقیر.

در سال ۲۰۲۶، پارادوکسی بر اقتصاد قاره سبز سایه افکنده که تمام نظریه‌های کلاسیک رفاه را به چالش می‌کشد. در حالی که آمارهای رسمی از رسیدن به نرخ بیکاری تاریخی (زیر ۷ درصد در منطقه یورو) خبر می‌دهند، رضایت عمومی در پایین‌ترین سطح خود قرار دارد. این گزارش آکادمی پاداش، با نگاهی به داده‌های اخیر اکونومیست و با تکیه بر نظریه اشباح مارکس ژاک دریدا، به کالبدشکافی این پدیده می‌پردازد…

هانتولوژی دریدا: چرا اشباح مارکس بازگشته‌اند؟

ژاک دریدا در کتاب مشهور خود، اشباح مارکس (Specters of Marx)، مفهومی به نام هانتولوژی (Hauntology) یا شبح‌شناسی را مطرح می‌کند. او استدلال می‌کند که مارکسیسم هرگز به تاریخ نپیوسته است، بلکه به صورت مجموعه‌ای از اشباح بازمی‌گردد تا به سرمایه‌داری یادآوری کند که سوالاتش هنوز بی‌پاسخ مانده‌اند. امروز، پدیده شاغلان فقیر دقیقاً همان شبحی است که دریدا پیش‌بینی می‌کرد. سرمایه‌داریِ نئولیبرال مدعی بود که با ایجاد شغل، فقر را ریشه‌کن می‌کند. اما اکنون با وضعیتی روبرو هستیم که در آن، داشتن شغل دیگر به معنای فرار از فقر نیست. اینجاست که شبح مارکس از لابلای نمودارهای نرخ بیکاری سر برمی‌آورد و می‌پرسد که اگر کارگر کار می‌کند اما هنوز گرسنه است، پس ارزش اضافی دسترنج او کجا می‌رود؟

رمزگشایی از نمودار: سقوط آزاد رفاه در اوج اشتغال

شاغلان فقیر

نمودارهای منتشر شده توسط اکونومیست بر اساس داده‌های یوروبارومتر (Eurobarometer)، پرده از یک واقعیت هولناک برمی‌دارد. اگر نگاهی به روند تغییرات دغدغه‌های مردم اروپا از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۲۶ بیندازیم، با جابه‌جاییِ تکان‌دهنده‌ی اولویت‌ها مواجه می‌شویم.

مرگ دغدغه‌ی بیکاری

در سال ۲۰۱۳، یعنی در اوج بحران مالی اروپا، نرخ بیکاری بزرگترین هراس شهروندان بود. اما امروز در سال ۲۰۲۶، این شاخص به کمترین حد خود رسیده است. اما آیا این به معنای خوشبختی است؟ داده‌ها نشان می‌دهند که بیکاری از صدر جدول نگرانی‌ها به حاشیه رانده شده، نه به این دلیل که همه ثروتمند شده‌اند، بلکه چون دغدغه‌ی بزرگتری جای آن را گرفته است.

جهش هزینه‌های زندگی: بقا به جای رفاه

شاخص هزینه زندگی (Cost of Living) که در سال ۲۰۲۱ با جهشی ۵۰ درصدی روبرو شد، همچنان در صدر نگرانی‌ها باقی مانده است. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که طبقه‌ی شاغلان فقیر متولد می‌شوند. افرادی که ۴۰ ساعت در هفته کار می‌کنند، اما حقوق آن‌ها پیش از رسیدن به نیمه‌ی ماه، توسط اجاره‌خانه‌های سرسام‌آور، قبوض انرژی و تورم مواد غذایی بلعیده می‌شود.

شاغلان فقیر؛ طبقه‌ی جدید مطرودین

واژه شاغلان فقیر (Working Poor) دیگر یک اصطلاح آکادمیک نیست؛ یک واقعیت زیسته است. طبق آمارهای اتحادیه اروپا، بیش از ۹ درصد از کارگران شاغل در این قاره، در معرض خطر فقر هستند. این یعنی اشتغال دیگر واکسنی علیه فقر نیست.

چرا کار کردن دیگر کافی نیست؟ در حالی که دستمزدهای اسمی به کندی رشد می‌کنند، قیمت مسکن و انرژی با سرعتی غیرقابل کنترل بالا می‌رود. همچنین ظهور مشاغل ناپایدار و پلتفرمی باعث شده که افراد شغل داشته باشند، اما از هیچ‌گونه امنیت شغلی، بیمه یا حقوق بازنشستگی برخوردار نباشند و البته در دهه‌های اخیر، قدرت چانه‌زنی نیروی کار به شدت کاهش یافته است، که منجر به انباشت ثروت در لایه‌های بالایی و درجا زدن معیشتی شاغلان فقیر شده است.

نسل Z و پناه بردن به سوسیالیسم: واکنشی منطقی یا رادیکال؟

یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های گزارش اکونومیست، اشاره به گرایش شدید نسل Z (متولدین اواخر دهه ۹۰ تا ۲۰۱۰) به سیاست‌های چپ و سوسیالیستی است. این نسل، برخلاف پیشینیان خود، دیگر به رویای آمریکایی یا معجزه بازار آزاد باور ندارد.

برای جوانی که در سال ۲۰۲۶ وارد بازار کار می‌شود، دیدن اینکه با یک مدرک دانشگاهی و کار تمام‌وقت، حتی نمی‌تواند یک آپارتمان کوچک در حاشیه شهر اجاره کند، یک ضربه روحی است. گرایش آن‌ها به سوسیالیسم، نه از روی مطالعه‌ی عمیق کتاب سرمایه، بلکه یک واکنش بیولوژیک برای بقاست. آن‌ها به دنبال سیستمی هستند که در آن حق زندگی بر سود سرمایه مقدم باشد. این نسل، بدنه‌ی اصلی شاغلان فقیر آینده را تشکیل می‌دهند و به همین دلیل، رادیکال‌ترین صداها از میان آن‌ها شنیده می‌شود.

وقتی محیط‌زیست قربانیِ نان می‌شود

نکته تکان‌دهنده دیگر افت شدید دغدغه‌های محیط‌زیستی و مهاجرتی است. در سال ۲۰۱۹، جنبش‌های سبز در اوج بودند، اما با ظهور بحران هزینه زندگی، این مسائل به اولویت‌های دستِ چندم تبدیل شده‌اند. این یک پیام روشن برای سیاست‌مداران است؛ شکم گرسنه، به گرمایش زمین فکر نمی‌کند. گسترش طبقه‌ی شاغلان فقیر باعث شده است که حتی پیشروترین جوامع اروپایی، به سمت نوعی ملی‌گرایی اقتصادی و اولویت‌بندیِ بقایِ فردی حرکت کنند.

شبح مارکس چه سوالی از ما می‌پرسد؟

دریدا می‌گفت اشباح مارکس می‌آیند تا به ما یادآوری کنند که زمان از مفصل در رفته است. وقتی در پیشرفته‌ترین قاره جهان، نرخ اشتغال بالاست اما مردم برای خرید نان و پرداخت قبض برق دچار اضطراب هستند، یعنی مفصل‌های اقتصاد از هم گسیخته است. آیا ما در حال بازگشت به دوران استثمارِ اولیه هستیم؟ جایی که کارگر فقط به اندازه‌ای حقوق می‌گرفت که بتواند فردای آن روز دوباره به سر کار برگردد؟ پدیده شاغلان فقیر نشان می‌دهد که توزیع ثروت در مدل فعلی سرمایه‌داری با اختلالی بنیادین روبرو شده است.

آیا راه فراری هست؟

حکایت شاغلان فقیر، حکایت شکست یک وعده است؛ وعده‌ی اینکه تلاش بیشتر مساوی است با رفاه بیشتر. امروز آمارها نشان می‌دهند که این رابطه قطع شده است. شبح مارکس که بر فراز اروپا پرسه می‌زند، در واقع هشدارِ یک فروپاشی اجتماعی است. اگر دولت‌های اروپایی نتوانند با ابزارهایی چون مالیات بر ثروت، مسکن اجتماعی و تقویت دستمزدهای واقعی، بر بحران هزینه زندگی غلبه کنند، طبقه‌ی شاغلان فقیر دیگر تنها یک اسم اکادمیک در گزارش‌ها نخواهند بود.

آن‌ها به خیابان‌ها خواهند آمد تا مفصل‌های از کار افتاده‌ی تاریخ را دوباره به هم پیوند بزنند. اروپا امروز در دو راهیِ سخت قرار دارد؛ یا بازنگری در مدل توزیع ثروت، یا روبرو شدن با اشباحی که هر روز واقعی‌تر، گرسنه‌تر و خشمگین‌تر می‌شوند.

Tags
نظر شما چیست ؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب