پارادوکس ارزش پول ملی و سیاست ارزی
به گزارش پاداش در ناخودآگاه جمعی اکثر ملتها، پول قوی مترادف با اقتصاد قدرتمند و غرور ملی است. شهروندان سقوط ارزش پول را نشانهای از حقارت و سیاستمداران تقویت آن را وعدهای برای رفاه میدانند. اما اگر از هیاهوی تریبونهای سیاسی فاصله بگیریم و به اتاقهای فرماندهی اقتصاد در توکیو، برن یا واشنگتن نگاه کنیم، واقعیت رنگ دیگری میگیرد.
تاریخ اقتصاد مدرن گواهی میدهد که نرخ ارز نه یک مدال افتخار، بلکه یک ابزار تنظیمگری پیچیده است؛ ابزاری که گاهی با تضعیف هوشمندانه، بازارهای جهانی را فتح میکند و گاهی با تقویت بیرویه، چرخهای صنعت داخلی را از حرکت بازمیدارد. برای درک این جادو، باید از اسطورهی «پول قوی برابر با اقتصاد قوی» عبور کرد و سه چهرهی متفاوت سیاستهای ارزی را در بستر واقعیتهای جهانی و موقعیت ایران بازخوانی نمود.

تصویر 1 – انواع سیاست ارزی
نفرین پول قوی و تلهی جذابیت
داستان با یک تناقض آغاز میشود. چرا کشورهایی که قدرتمندترین اقتصادها را دارند، گاهی از قدرت پول خود وحشت میکنند؟ پاسخ در مفهوم رقابتپذیری نهفته است. زمانی که پول ملی یک کشور بیش از حد قوی میشود، کالاهای تولیدی آن در بازارهای جهانی گران و غیرقابل رقابت میشوند و در مقابل، سیل کالاهای وارداتی ارزان به داخل سرازیر میگردد. این پدیده را میتوان نفرین پول قوی نامید.
در دهههای اخیر بارها گریبانگیر اقتصادهای پیشرفته شده است. نمونهی بارز این وضعیت، کشور سوئیس است. فرانک سوئیس به دلیل ثبات سیاسی و اقتصادی، همواره به عنوان یک پناهگاه امن برای سرمایهگذاران شناخته میشود. اما این جذابیت، برای صادرکنندگان سوئیسی یک کابوس است. بانک مرکزی سوئیس (SNB) سالهاست که درگیر نبردی فرسایشی است و با مداخله در بازار و خرید ارزهای خارجی، تلاش میکند تا جلوی تقویت بیش از حد فرانک را بگیرد تا ساعتسازان و صنایع دقیق این کشور در برابر رقبای خارجی ورشکست نشوند.
مشابه این وضعیت در ژاپن نیز رخ داد. اقتصاد ژاپن سالها با ین قوی دستوپنج نرم کرد؛ پدیدهای که رکود تورمی را تعمیق میکرد. سیاست مشهور آبنومیکس که در سال ۲۰۱۲ اجرا شد، دقیقاً با هدف شکستن این تابو و تضعیف عمدی ین طراحی شد تا غولهای صادراتی مانند تویوتا و سونی بتوانند دوباره در بازارهای جهانی نفس بکشند. این تجربیات نشان میدهد که پول قوی اگر از بهرهوری واقعی اقتصاد جلوتر حرکت کند، نه تنها نعمت نیست، بلکه میتواند موتور محرک رشد را خاموش کند.
پول ضعیف؛ سلاح استراتژیک در جنگ ارزی
در سوی دیگر این طیف، کشورهایی ایستادهاند که ضعف پول ملی را به نردبانی برای صعود تبدیل کردهاند. چین بزرگترین استاد این بازی در قرن بیست و یکم بوده است. پکن با پایین نگه داشتن تعمدی ارزش یوآن در برابر دلار، مزیت قیمتی بینظیری برای کالاهای خود ایجاد کرد و توانست طی سه دهه خود را به کارخانهی جهان تبدیل کند. این استراتژی که بر پایه تضعیف مدیریتشده بنا شده بود، نشان داد که پول ضعیف لزوماً نشانه فروپاشی نیست، بلکه میتواند بخشی از یک نقشه راه صنعتی باشد.
نکتهی شگفتانگیز اما تحولات اخیر در ایالات متحده است. آمریکایی که دههها بر طبل دلار قوی میکوبید، اکنون در چرخشی تاریخی به بازبینی این سیاست روی آورده است. گزارشهای اخیر و سیگنالهای تیمهای اقتصادی نزدیک به دونالد ترامپ نشان میدهد که حتی ابرقدرت اقتصادی جهان نیز به دنبال نسخه برداری از مدل چینی است.
سیاستگذاران آمریکایی دریافتهاند که دلار بیش از حد قوی، تولید را از خاک آمریکا فراری داده و کسری تجاری را تشدید کرده است. وقتی واشنگتن به عنوان نماد سرمایهداری جهانی، به دنبال تضعیف پول خود برای بازگرداندن تولید است، این پیام مخابره میشود که دوران افتخار کردن به نرخهای بالای ارز در تابلوی صرافیها به پایان رسیده و جنگ امروز، جنگ تصاحب بازارها از طریق ابزارهای سیاست ارزی است.
سراب ثبات؛ از میخکوب کردن تا فروپاشی
اما آیا راه سومی وجود دارد؟ بسیاری از کشورها برای فرار از نوسانات، به سیاست ارزی میخکوب کردن (Peg) یا همسانسازی با ارزهای جهانی روی میآورند. این سیاست اگرچه در کوتاهمدت ثبات و آرامش را به ارمغان میآورد، اما در بلندمدت میتواند مرگبار باشد.
تجربه آرژانتین در دهه ۹۰ میلادی، درس عبرتی برای تمام اقتصادهای نوظهور است. آرژانتین با سیاست تثبیت هر یک پزو برابر با یک دلار، تورم را سرکوب کرد و رفاه ظاهری را افزایش داد. اما این ثبات مصنوعی بود، زیرا دولت انضباط مالی نداشت و کسری بودجه خود را با استقراض پر میکرد. وقتی واقعیتهای اقتصادی با نرخ دستوری همخوانی نداشته باشد، فنر فشرده شده در نهایت رها میشود.
فروپاشی سال ۲۰۰۱ آرژانتین نشان داد که میخکوب کردن نرخ ارز بدون اصلاحات ساختاری، تنها خریدن زمان به قیمت فاجعهای بزرگتر است. در مقابل، کشوری مانند اکوادور با حذف کامل پول ملی و پذیرش دلار، تورم را مهار کرد اما ابزار سیاست پولی را برای همیشه از دست داد و در برابر شوکهای خارجی (مانند افت قیمت نفت) بیدفاع ماند.
مرز باریک میان تضعیف استراتژیک و بیارزش شدن
باید خط قرمزی پررنگ میان تضعیف سیاستگذاری شده (مانند چین) و بیارزش شدن پول (مانند ونزوئلا یا زیمبابوه) ترسیم کرد. تفاوت این دو در کنترل و منشأ است. در مدل چینی، دولت با قدرت و برنامه نرخ را کنترل میکند تا صادرات رشد کند؛ اما در مدل ونزوئلایی، دولت به دلیل کسری بودجه و ناتوانی در تأمین مخارج، مجبور به چاپ پول میشود. در اینجا دیگر صحبت از سیاست ارزی نیست، بلکه صحبت از سلطه مالی و مرگ پول به عنوان ذخیره ارزش است. ابرتورم زیمبابوه یا ونزوئلا، نتیجه سیاست ارزی نبود، بلکه نتیجه فروپاشی اعتماد و ساختار حکمرانی اقتصادی بود.

ایران؛ سرگردان میان مدلهای سیاست ارزی
در نهایت، اقتصاد ایران کجای این نقشه پیچیده قرار میگیرد؟ بررسیهای تطبیقی نشان میدهد که وضعیت ریال ایران ترکیبی منحصربهفرد و البته آسیبزا از چالشهای فوق است. ایران نه از مزایای پول قوی (واردات ارزان و ثبات) بهرهمند است و نه توانسته از تضعیف پول به عنوان اهرم صادراتی (مدل چین یا ترکیه) استفاده کند.
وجود نظام چندنرخی و پیمانسپاریهای ارزی، عملاً اثر مثبت افزایش نرخ ارز بر صادرات را خنثی کرده است.
درس نهاییِ جادوی سیاست ارزی روشن است. ارزش پول ملی آینهای است که واقعیتهای تولید و تورم را بازتاب میدهد. شکستن آینه یا دستکاری تصویر آن، واقعیت اقتصاد را تغییر نمیدهد. راه نجات نه در سرکوب نرخ ارز است و نه در رهاسازی بدون برنامه؛ بلکه در ثباتبخشی به متغیرهای کلان و بازگرداندن اعتماد به پول ملی است.
منابع :
International Monetary Fund
Bank for International Settlements .
Reuters.
Brookings Institution.
World Bank.

فرهنگ نجاتیان هستم، کارشناس ارشد اقتصاد.
علاقهمند به کاوش بازارها و راهی که بازار با آن دنیا را تغییر میدهد.
کوششم بر این است که با پژوهش در این مسیر دانش اقتصادی رو در جهان مالی پررنگتر کنم