افول هژمونی آمریکا؛ بازی بزرگ قدرت‌ها در دهه 2020

افول هژمونی آمریکا
آکادمی / تحلیل پاداش / افول هژمونی آمریکا؛ بازی بزرگ قدرت‌ها در دهه 2020

به گزارش پاداش در دنیای پیچیده امروز، معادلات قدرت با سرعتی بی‌سابقه در حال تغییر است. آنچه تحلیلگران سال‌ها به عنوان یک احتمالِ دور به آن می‌نگریستند، اکنون به واقعیت ملموس ژئوپلیتیک تبدیل شده است. افول هژمونی آمریکا، دیگر نه یک شعار تبلیغاتی، بلکه یک فرآیند ساختاری است که تحت تأثیر عوامل اقتصادی، نظامی و استراتژیک به وقوع می‌پیوندد. در این گزارش، به واکاوی این گذارِ تمدنی می‌پردازیم که در قلب آن، تقابل نظم کهن واشنگتن با نظم نوین پکن نهفته است.

تله توسیدید؛ چرا درگیری قدرت‌ها اجتناب‌ناپذیر است؟

گراهام آلیسون، نظریه‌پرداز برجسته روابط بین‌الملل، با طرح مفهوم «تله توسیدید» هشدار می‌دهد که گذار از یک قدرت مستقر به یک قدرت نوظهور، به ندرت بدون تنش انجام می‌شود. امروز، چین به عنوان رقیب اصلی آمریکا، این تله را به ابزاری برای فرسایش استراتژیک تبدیل کرده است.

در حالی که آمریکا همچنان سعی دارد با استفاده از اهرم‌های نظامیِ سنتی هژمونی خود را حفظ کند، پکن با اتخاذ استراتژی «صبرِ استراتژیک»، در حال بازتعریف نظم جهانی است. افول هژمونی آمریکا در این میان، نه با یک شکست نظامیِ ناگهانی، بلکه با فرسایش تدریجی نفوذ در مناطق کلیدیِ جهان نمود پیدا می‌کند.

بحران بدهی؛ پاشنه آشیلِ امپراتوری‌های نو

بر اساس «فرمول چرخه‌های امپراتوری» که توسط ری دالیو مطرح شده، فروپاشیِ قدرت‌های بزرگ از درون آغاز می‌شود. بدهی افسارگسیخته‌ی ۳۹ تریلیون دلاریِ ایالات متحده در برابر تولید ناخالص داخلی ۳۲ تریلیون دلاری، نشان‌دهنده یک «بیش‌گستردگی مالی» (Over-extension) است که افول هژمونی آمریکا را تسریع میکند.

وقتی هزینه نگهداری از شبکه نظامی جهانی از درآمدهای مالیاتی داخلی پیشی می‌گیرد، امپراتوری‌ها ناچار به عقب‌نشینی می‌شوند. تغییر لحن سیاستمداران آمریکایی در تعامل با پکن، بازتابی از همین واقعیت است؛ واشنگتن دیگر نمی‌تواند همزمان هزینه‌های سنگینِ بازسازی داخلی و حضورِ پررنگ در بازی بزرگ را تأمین کند. این ناتوانی مالی، یکی از موتورهای اصلیِ شتاب‌دهنده به افول هژمونی آمریکا است.

خاورمیانه؛ سیاه‌چاله‌ای که آمریکا را می‌بلعد

خاورمیانه در استراتژیِ کلانِ واشنگتن، به یک سیاه‌چاله تبدیل شده است. برخلاف تصورِ عمومی که خاورمیانه را صرفاً یک نقطه برای تسلط بر انرژی می‌داند، این منطقه اکنون بستری است که منابعِ محدودِ آمریکا را در مسیرِ بی‌پایانی از مداخلاتِ نظامی هدر می‌دهد.

در سوی دیگرِ این میدان، چین در حال خروج از وابستگی به نفتِ خاورمیانه با تکیه بر تکنولوژی‌های سبز و انرژی‌های تجدیدپذیر است. این بدان معناست که در حالی که واشنگتن برای امنیت مسیرهای انرژی می‌جنگد، پکن در حال ایجاد زیرساخت‌هایی است که امنیت انرژی آینده را در کنترلِ خود می‌گیرد. این تضاد استراتژیک، عملاً منجر به افول هژمونی آمریکا در معادلات خاورمیانه شده است.

درس سوئز؛ آیا هرمز پایانِ اعتبارِ دلار است؟

شکست بریتانیا در بحران کانال سوئز (۱۹۵۶) نقطه عطفی بود که پایانِ عصرِ امپراتوری بریتانیا را رقم زد. بسیاری از تحلیلگران استراتژیک معتقدند تنگه هرمز برای ایالات متحده، همان نقشی را دارد که کانال سوئز برای بریتانیا ایفا کرد.

تنگه هرمز، نه فقط یک مسیر ترانزیت نفت، بلکه شریانِ حیاتیِ «اعتبارِ دلار» است. اگر آمریکا در مدیریتِ این شریان دچارِ ضعف شود و یا نشان دهد که توانِ تحمیلِ اراده خود را از دست داده، اعتماد متحدان استراتژیک به پوشش امنیتی آمریکا فرو می‌ریزد. افول هژمونی آمریکا با فروپاشی این اعتمادِ متقابلِ مالی و امنیتی، وارد فازِ برگشت‌ناپذیری خواهد شد که پیامد آن، خروج سرمایه‌های جهانی از دارایی‌هایِ دلاری است.

بازی بزرگ در قرن ۲۱؛ گذارِ تمدنی به جای کنترلِ تنگه

بازی بزرگ امروز، فراتر از یک درگیری منطقه‌ای بر سرِ قیمت نفت یا تعرفه‌های تجاری است. این یک نبرد تمام‌عیار برای تعیینِ نظم آینده جهان است. چین با ارائه مدلی از توسعه که در آن «ثبات اقتصادی» بر «ارزش‌های لیبرال» اولویت دارد، در حال جذب بخش‌های بزرگی از جنوب جهانی (Global South) است.

آمریکا در این میان دچارِ یک تضادِ هویتی است. جامعه سیاسیِ این کشور میانِ شعارهای پوپولیستیِ انتخاباتی و واقعیت خشن ژئوپلیتیک سرگردان است. هرچه این تضاد عمیق‌تر شود، سرعت افول هژمونی آمریکا نیز شتاب بیشتری می‌گیرد. پیروزِ این بازی بزرگ، کسی نیست که تنگه را کنترل می‌کند، بلکه کسی است که می‌تواند «نظم نوین» را به گونه‌ای تعریف کند که جهان برای بقا به آن نیاز داشته باشد.

افول هژمونی آمریکا

آینده در گرو مدیریت گذار

افول هژمونی آمریکا یک فرآیندِ جبریِ تاریخی است که از ترکیبِ بدهی‌های سنگین، گسترشِ نظامیِ بی‌رویه و شکاف‌های عمیقِ اجتماعی ایجاد شده است. اگر واشنگتن نتواند این «گذارِ تمدنی» را با انعطاف مدیریت کند، در چرخه‌ی فروپاشیِ امپراتوری‌هایی گرفتار خواهد شد که تاریخ بارها روایت کرده است.

بازی بزرگِ قرن بیست و یکم، بدون شک با بازیگرانی که اراده به پرداخت رنج دارند، تعیین تکلیف خواهد شد. ایران به عنوان یک بازیگرِ کلیدی در قلب بحرانِ هرمز، بخشی از این پازلِ بزرگ است که محاسباتِ جهانی را به سمت یک دگرگونیِ بنیادی سوق می‌دهد. زمان برای اصلاح ساختاری به نفعِ بقایِ ساختارِ قدرت آمریکا رو به پایان است و جهان، مشتاقانه در انتظارِ فصلِ جدیدی از تاریخ است.

Tags

آخرین مطالب